اگر دفعه اول است که وارد مک سافت ميشويد لطفا تا لود کامل گرافيک ها منتظر بمانيد
![]()

هفته اوّل دی 1388
هفته چهارم آذر 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387

کارباعکس
پخشگر
صوت و تصوير
اينترنتي
امنيتي
تحت ويندوز
ضد سانسور

اينترنت و وب
نرم
افزارهاي امنيتي
کارباعکس و گرافيک
آيکون
طراحي
وب
فونت
ابزار
رجيستري
پخش
کننده ها
برنامه هاي فارسي
ويندوز
مرورگر
وب
تبديل
کننده
سي دي و
دي وي دي
حسابداري
فشرده
ساز
بازيابي
اطلاعات
قفل
گذاري
فلش
فرهنگ
لغت
پوسته
ويندوز
محافظ
صفحه نمايش
تلفن و
فکس
نرم
افزارهاي چت

فارسي
خارجي
عربي
ترکي
نوجه و
مداحي
رپ
فارسي و خارجي

معرفي
فيلم
بيوگرافي
مطالب سينمايي
دانلود
فيلم
نقد و
بررسي فيلم
معرفي
جديدترينها

پشت
زمينه ويندوز
کارت
پستال
متحرک
عکس
بازيگران و خوانندگان
جهانگردي
کاريکاتور
منظره
موتور و
ماشين
عجيب و
خنده دار
گل
شهر و
کشور
سه
بعدي
مدل مو
و لباس
طبيعت

کد تقلب
بازي
ترينر
بازي
نقد و
بررسي بازي
معرفي
بازي
دانلود
بازي

انواع
ترفند
آشپزي و شيريني پزي
اختر فيزيک
فيزيک کوانتوم
رياضيات
علمي
آموزش
برنامه
نصب
ويندوز
هک

تم
موبايل
بازي
موبايل
پشت
زمينه موبايل
اس ام
اس
زنگ و
رينگتون
کليپ
برنامه
موبايل
کدهاي
مخفي موبايل

اخبار
مکسافت
اخبار
ايران و جهان
اخبار
ورزشي
اخبار
اينترنت و آي تي
اخبار
مختلف
لیست قیمت لپ تاپ
باز هم یه سرویس جدید و کار آمد از مکسافت!
تبديل تاريخ ميلادي به شمسي و بالعكس
توسط این سرویس می توانید فقط با چند کلیک تاریخ میلادی را به شمسی و یا شمسی را به میلادی تبدیل کنید.
توجه: به زودی کد این برنامه برای وبلاگ ها و سایت ها آماده خواهد شد.
محمد
شنبه پنجم دی 1388
| مقصد نهایی 4 | عنوان فارسي: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2009 ( اولين عرضه در August 26 ) | محصول سال: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ترسناک ، مهيج | ژانر: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| David R. Ellis |
به کارگرداني: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
نوشتهی Eric Bress ، Jeffrey Reddick |
فيلم نامه: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
با هنرمندي: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Brian Tyler | آهنگساز: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اين فيلم با نام هاي :
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| USA | محصول کشور: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
لوکيشن ها: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| English | زبان: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| رنگی | تصوير: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 82 دقیقه | زمان فیلم: |
محمد
دوشنبه سی ام آذر 1388
| استرو بوی | عنوان فارسي: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2009 ( اولين عرضه در October 5 ) | محصول سال: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اکشن ، انيميشن ، خانوادگي ، علمي تخيلي | ژانر: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| David Bowers |
به کارگرداني: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
نوشتهی Osamu Tezuka ، Timothy Harris ، David Bowers |
فيلم نامه: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
با هنرمندي: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| John Ottman | آهنگساز: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اين فيلم با نام هاي :
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| HongKong ، USA ، Japan | محصول مشترک: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| English | زبان: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| رنگی | تصوير: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| SDDS ، Dolby Digital ، DTS | صدا: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 94 دقیقه | زمان فیلم: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
محمد
دوشنبه سی ام آذر 1388
| اره 6 | عنوان فارسي: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2009 ( اولين عرضه در October 22 ) | محصول سال: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جنايي ، ترسناک ، رمزآلود ، مهيج | ژانر: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Kevin Greutert |
به کارگرداني: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
نوشتهی Marcus Dunstan ، Patrick Melton |
فيلم نامه: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
با هنرمندي: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Charlie Clouser | آهنگساز: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اين فيلم با نام هاي :
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Canada ، USA ، UK ، Australia | محصول مشترک: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
لوکيشن: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| English | زبان: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| رنگی | تصوير: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Dolby Digital | صدا: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 9 دقیقه | زمان فیلم: |
محمد
دوشنبه سی ام آذر 1388
| جاده مالهالند | عنوان فارسي: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2001 ( اولين عرضه در May 16 ) | محصول سال: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| درام ، رمزآلود ، مهيج | ژانر: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| David Lynch |
به کارگرداني: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
نوشتهی David Lynch
|
فيلم نامه: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
با هنرمندي: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Angelo Badalamenti | آهنگساز: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| زنی مومشکی (لورا النا هرینگ) در جاده ای از تصادف ماشین جان سالم بدر می برد و دچار فراموشی می شود.او در خانه ای در جاده ی مالهالند لس آنجلس پنهان می شود. بتی (نئومی واتس) از اونتاریوی کانادا برای بازیگر شدن به خانه ی عمه اش در لس آنجلس میاید و به زن مومشکی (ریتا) بر میخورد و او را در پیدا کردن هویتش کمک می کند. تا جایی که این دو به باشگاهی موسوم به "باشگاه سکوت" میروند و در آنجاست که می فهمند هیچ چیز آنگونه که بنظر میرسد نیست... (توسط memphis) | خلاصه داستان: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اين فيلم با نام هاي :
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| France ، USA | محصول مشترک: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
لوکيشن ها: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| English ، Spanish | زبان ها: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| رنگی | تصوير: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Dolby Digital | صدا: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند. | رده بندی سنی: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 145 دقیقه | زمان فیلم: | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مکسافت سینما به علاقمندان اين فيلم، پيشنهاد ميکند:
|
نقد فیلم: مفهوم فيلاسافيك يا درون لايه اي جاده مالهالند اثر ديويد لينچ : Surrealism در تقابل با Absurdism
دوستان عزيز با توجه به اينكه در مورد جاده مالهالند مطالب زيادي گفته شده و با توجه به اينكه داستان خطي آن بارها و با نظريات متفاوت ساخته و پرداخته شده بنده قصد دارم به جاي دوباره باز كردن اين خط سير به نقد مفهومي و قلسفي اين اثر بزرگ بپردازم اميدوارم مورد استفاده ي دوستان گرامي باشد :
× توجه : اين نقد تماما برداشت هاي شخصي بنده را شامل مي شود و مطلب كپي برداري شده از هيچ گونه سايتي نمي باشد. بنابر اين مسايل بيان شده در اين نقد تنها عقايد شخصي بنده است و از مرجع معتبر و يا غير معتبري گرفته نشده است .
نويسنده: حسين تجويدي
قسمت اول :
× اول از همه مي بايد به شرح احوالات دايان سلوين شخصيت اصلي اين فيلم بپردازم. مشكل دايان اين است كه همواره بين مرگ و زندگي مي بايد راه سومي را بجويد كه همان سركوب عذاب وجدان خويش است. گرچه در نهايت به بيهودگي تلاش هاي خود در جهت اين سركوب پي مي برد و گرچه در نهايت راه اول را برمي گزيند كه همان مرگ است ليكن اين عذاب و نا اميدي است كه در سراسر زمان چه در خواب و چه در بيداري ... چه در رويا و چه در كابوس همراه اوست. اگر نمي تواند به ياري چيزي مانند يك چشم برهم زدن همه چيز را به نفع خود گرداند در عالم روياهاي شيرين و گاه درهم برهم خود توانايي انجام اين اغتشاش را دارد. پس كاملا قابل مشاهده است كه لينچ عالم رويا را گريز ثابت و گاها منطقي از حقيقتي كه هرگز حقيقتش نمي داند به ما معرفي مي كند. در هر سه زمان : در خواب. قبل از خواب و پس از خواب دور تسلسل دايره وار و گريزناپذير پوچي دايان را در بر مي گيرد. به اين دايره ي غير منفعل و عظيم 2 ساعته توجه كنيد : به تعبير حود لينچ عده اي در تخدير. زني در جاده ي مالهالند و سو قصد به جانش. مرد جواني كه با روان پزشكش مشغول گفتگوست. مرد جوان مي ميرد. علت ناشناخته و چيزي ماورا طبيعه است. زني با آرزوي ستاره شدن در هاليوود. زني در جستجوي هويت. كارگرداني در دردسر. عكس العمل مضحك كارگردان در مواجهه با برخي مسايل. شروع عشق بازي ميان دو زن... تا اينجا همه چيز خوب است و با اينكه تا حدي نا متعارف است انتظار داريم ادامه يابد تا نظاره گر پايان كار باشيم. اما آرزوي ما هرگز برآورده نمي شود. رودست خورده ايم : اين خط پاياني ندارد. چون يك خط راست نيست. تا اينجا بر روي منحني قدم زده ايم بي آنكه خود اطلاعي داشته باشيم. نيمي از دايره را پيموده ايم . حال قرار است به نقطه ي شروع بازگرديم نه آخر خط ! دايره را دور خواهيم زد تا به نقطه ي شروع بازگرديم. قابل درك است كه اين نيمه دوم دايره است پس همه چيز وارونه خواهد بود : زني سرخورده از بازيگري . همواره شكست ... زني در دردسر... كارگرداني موفق كه معشوقه ي دختر را ربوده ... عمل نهايي ... عذاب وجدان و خودكشي...
در اين بين چيزي از دست رفته كه هرگز بر نمي گردد. و آن يك زندگي است. زندگي زني شكست خورده. زني كه در گذشته با روحيه اي آرمان گرا پا به شهر روياها گذاشته به اين اميد كه در گوشه اي از اين شهر آرمانهاي خود را بيابد. اما در اين بين تنها يك عشق نصيبش شده كه آن نيز تباه گرديده و نابود شده است. نه ! دايان ديگر نخواهد كوشيد كه در دنياي محبت و سازگاري زندگي كند. پل متحرك پايين نخواهد آمد و او انهدام خود را خواهد پذيرفت. دايره طي شده است ... اما آن كسي كه او نمي تواند به دليل مفهومي كه دريافت نوميدانه اش از چهان و وضعيتش به عنوان يك زنداني مطلقا آن را انكار مي كند ببخشايد خود اوست ! از اين پس و پس از يافتن كليد دايان انسان و اخلاق او را رد مي كند چون خدا اين هر دو را رد مي كند . اما دايان وجود خدا را هم گرچه براي ذهنش يك بازي دهنده است رد مي كند. چرا ؟ به دليل نيرومندترين غريزه اي كه مي توان در وجود كسي يافت كه به دليل نفرتش از بشريت محكوم به زيستن در پس ديوارهاي خانه ي كوچك خود شده است: غريزه ي جنسي. اين غريزه مگر چيست ؟ از سويي بالاترين تظاهر طبيعت و از سوي ديگر نيروي كوري كه خواهان بردگي كامل موجودات انساني حتي به بهاي نابودي آنان است ! دايان طبيعت را به جاي خدا مي نشاند ( مفاهيم ايدئولوژيكي روزگار او طبيعت را به شكلي مكانيكي ارائه مي دهند و از آن نيرويي متمايل به انهدام مي سازد. ) و آن را به نواري ضبط شده تشبيه مي كند. حقيقتي كه او در كلاب Silencio دريافتش مي دارد همان ذهنيات محكم و چارچوب محكم و تغيير ناپذير عقايد اوست ! و بهتر بگويم شايد چارچوب تغييرناپذير تفكرات كابوس گونه ي لينچي ! پس كاملا قابل مشاهده است كه دايره طي شده و دايان براي در جا نزدن دوباره مجبور است كاري اساسي انجام دهد. اما افسوس كه كه از رويارويي با عكس هاي حقيقت بدنش به لرزه افتاده و دانسته ديگر راهي نيست ! بله ! پيروزي او تنها در رويا تحقق يافته است. اما ميبايد كاري نهايي انجام شود تا همه چيز كامل باشد هنوز چيزي كم است. دو زن مي توانند در پس زمينه ي شهر روياها جايي ميان زمين و آسمان ... در برزخي خود ساخته با هم باشند و شايد براي اولين و آخرين بار آن آرامش بي نظير را پس از مرگ و تسليم بيابند. مترسك آن رضايي كه نظم گيتي از دايان دريغ داشت در هيچستان به حقيقت پيوسته است. به سادگي مي توان در مورد اين دور باطل صفت ناعقلاني يا پوچ ( واژه Absurde ) را به كار برد. حقيقت اينكه زندگي درجازدن است يا دور زدن دايره اي بي انتها شايد در بزرگراهي گمشده ...
دايان هميشه مي توانست تصور كند كه همه چيز خوب است. همه چيز در سرجاي حودش قرار دارد. و تصور كرد ... شايد مي توانست در مكاني ديگر و در زماني ديگر با نامي ديگر كاميلا را ملاقات كند ... در دنيايي كابوس گونه كه ارتباط در آن ممكن است ! و شايد مي توانست كاميلا را براي خود نگه دارد... شايد كاميلا براي هميشه با او مي ماند. اما نه ! Pandora box همواره با اوست. شايد كليد اين جعبه ي قديمي را دير بيابد اما در مكاني با نام كلاب Silencio حتي كليد نيز انتظار او را مي كشد. گروهي نيست... اركستري نيست... فقط سكوت و اين پايان ماجراست چون تمامش نوار ضبط شده است... همه چيز برنامه ريزي شده است... پس دنياي رئال با او چه سر و سري دارد ؟ و جبر اگر نگوييم مطلق حداقل و در بهترين حالت انكارناپذير است. به اين صورت است كه روياهاي درهم برهم و آشفته ي لينچ با صفت Absurde پايان مي يابد.
× كلاب Silencio نمونه اي از جمع بشري است كه در آن پس از رودررو شدن با حقيقت نيز تنها چند شخص خاص به آن پي مي برند ... در اين سكانس كاملا قابل مشاهده است كه به غير از بتي و ريتا باقي جمعيت تنها نقش عروسك را دارند !
مفهوم فيلاسافيك يا درون لايه اي جاده مالهالند اثر
ديويد لينچ : Surrealism در تقابل با Absurdism
قسمت دوم
× توجه : اين نقد تماما برداشت هاي شخصي بنده را شامل مي شود و مطلب كپي برداري شده از هيچ گونه سايتي نمي باشد. بنابر اين مسايل بيان شده در اين نقد تنها عقايد شخصي بنده است و از مرجع معتبر و يا غير معتبري گرفته نشده است .
قسمت دوم :
×چطور برخي توانايي اين را دارند كه ذهنيات مغشوش يك موجود انساني را چنين به تصوير بكشند ؟ لينچ از آن دسته از افرادي است كه من به شخصه او را يك فيلسوف بد درك شده مي دانم! در جاده ي مالهالند ذهنيات كنترل نمي شوند/ از فيلتر عبور داده نمي شوند و به اين جهت آنچه از پس پرده ها يا تلويزيون هاي خانگي به چشم ما مي رسد يك تجربه ي ناب است. حتي در كارهاي بونوئل نيز كه منتقدان بسياري او را پايه گذار تفكر سوررئاليسم در سينما مي دانند فيلترينگ و سانسور به حدي نامحسوس قابل رويت است. كابوس هاي شبانه ي او محدوديت دارد! اگر همه همين بود لينچ شايسته ي آنچه آن را خاصه ي فيلسوفان بد درك شده مي دانند نمي بود. اما پس از اينكه پل متحرك بسته شد زندگي در درون دژ مي بايست ادامه يابد.
× در اين جا پيداست كه لينچ تنها به دنبال يك تجربه نيست. وقتي فيلم او را مي بينيم گويي تجربه در جايي و مكاني گنگ ... در زمانهاي دور كسب شده است. آنچه لينچ را به پيش مي راند ... آنچه او را وادار مي كند كه بر همه چيز استيلا جويد ... دست آورد راستين او نفرت است ! ... اما نفرت از چه؟
× نفرت او در درجه ي اول از آن دسته از آدم هايي هست كه به آن اندازه از تقواي خويش مطمئن هستند كه جرات مي كنند ديگران را به صفت ناپاك يا خشن متهم سازند در حالي كه خود جنايتكاراني بيش نيستند. در واقع لينچ در جاده ي مالهالند و اكثر كارهاي خود يك جور بازي حدس زدن با مخاطب خود انجام مي دهد.
× از بزرگراه گمشده تا جاده مالهالند اوديسه اي ديگر است. در بزرگراه گمشده همه چيز در خشن ترين جايگاه خود قرار دارد. لينچ در خشن ترين موضع خود از دنياي پيرامون قرار گرفته ... اما در جاده مالهالند اين حرفها مطرح نيست! گويي همه چيز آرام تر و تا حدي عقلايي تر شده... پيرمرد آرام گرفته... بهتر است بگويم اين وسط چيزي پذيرفته شده كه دنياي بي نظم لينچ را هماهنگي بخشيده است. وقتي صحبت از آرامش مي كنم منظورم آرامش ظاهري است وگرنه بعيد به نظر مي رسد اين همه اغتشاش موجود در جاده مالهالند تنها نتيجه ي تصادف بوده باشد. اگر بپذيريم لينچ در ذات هر فيلم خود خشونت را به نحوي محسوس يا نامحسوس به نمايش مي گذارد نخواهيم توانست آرامش ذاتي يا بهتر بگويم مطلق را در جاده مالهالند پذيرا باشيم.
×نكته ي ديگر اين است كه لينچ بيشتر با مخاطبانش درگيري ذهني دارد تا با كاراكترهاي داستانش . بدين صورت است كه انبوهي از صحنه هاي جنايتكارانه يا شهواني در فيلم هاي لينچ تصوير مي شود كه بيننده را با خاطره ي متناقض پاك دامني پنهاني رها مي كند در حقيقت لينچ آخرين اميد ها را نابود مي سازد ... لينچ از ما كه گروه مخاطبان را تشكيل مي دهيم مي پرسد : شادي يا لذتي از اين دست در دنيايي كه جبر و پوچي در آن شروع و پايان است چه نقشي مي تواند داشته باشد ؟
تفاوت لينچ با ديگر معاصران ما در اين است كه وي سعي در گريز از ياس و نا اميدي ندارد و دنبال دنياي لطيف و عاشقانه ي خوابهايمان نيست. از اين جهت او خلاف زمانه ي خود حركت مي كند. آن كابوسي كه او طلب مي كند متاسفانه حقيقي است و نه تنها كابوس ! نظم آرايي و هماهنگي دقيق در جاده مالهالند نيز به همين علت صورت مي گيرد...
×بهتر است بگويم هماهنگي بدين علت شكل گرفته تا لينچ نتيجه ي دلخواه و شايد بي رحمانه ي خود را در پايان بگيرد . در بزرگراه گمشده به نظر مي رسيد لينچ نتيجه ي دلخواه را نمي گيرد ! يا شايد پايان قصه او را ارضا نمي كند. در جاده مالهالند ارضا شدن به طرزي واضح صورت مي گيرد. كاميلا مرده است ... زندگي دايان سلوين فنا مي شود و پيرمرد با سكانس پاياني تصوير دو زن در پس زمينه ي شهر با موسيقي فرا ارضا كننده ي بادالامنتي ارضا مي شود. مي بينيم چيزي كه لينچ طلب مي كند فراتر از پوچي است نفرين است !
×گرچه لينچ علاقه اي به گريز از ياس ندارد اما گريز از ياس نيز در كارهايش نمايان است. 1 ساعت و 50 دقيقه ي اول فيلم اين گريز را به وضوح به تصوير مي كشد اما پس ار اين مدت چيزي را مانند پتك بر سرتان مي كوبد ... درست است ... او به روياهاي شيرين و مزخرف شما توهين مي كند و اين اوست كه در آخر چيزي بيش از شما دارد و برنده خواهد بود !
× لينچ در فاصله ي بين ساخت دو فيلم بزرگراه گمشده و جاده مالهالند فرصت مي كند تا افكار خود را نظم و هماهنگي ببخشد و نتيجه گيري نهايي را نيز انجام مي دهد... از اين جهت در جاده مالهالند همواره چند گام جلوتر از اثر پيشين حود برزگراه گمشده است. به مدد الهامات خود روايت باشگاه سكوت را در كار خود مي گنجاند كه تا حد زيادي معرف سبك انديشه و سير تفر اوست ( در يك كلام به شما ديويد لينچ در فلسفه مدرن را مي شناساند !)
×در دژهاي سوررئال لينچ هرچيز قواعد خاص خود را دارد. هر كاراكتر در روايت جديدي از برزخ دانته راهي به سوي رستگاري مي پيمايد . اما مشكل اينجاست كه تعريف لينچ از رستگاري تعريف كاليگولا پادشاه روم است : هر كس خوشبختي را آن طور كه مي تواند به دست مي آورد. و شيوه ي من اين است كه خوشبختي كشنده ها را انتخاب كنم زيرا در جايگاه تحقير همواره خوشبختم ! دايان سلوين مي بايست در آخر رستگار شود همان ط.ر كه تمام كاراكتر هاي فيلم هاي لينچ مي شوند ! اما دايان براي خوشبختي مي بايست اول كفاره دهد ... او تبديل به پرومته خواهد شد. او مي بايست اول از همه خدا شود ... خداي تفكرات خويش ... اگر دايان نتواند حداقل به روياهايش حكومت كند بايد تا ابد خواب رستگاري را ببيند !
×در دژهاي سوررئال لينچ خدا نقشي ديو صفتانه ايفا مي كند. نقش عروسك گرداني كه از كارگرداني لذت مي برد. بندگان خود را مدام به اين طرف و آن طرف دژهاي بلندقامت و سر به فلك كشيده مي كوباند و ريز ريز مي خندد !
نمايان ترين وجه اين طرز تفكر او را در تويين پيكز مشاهده مي كنيم . اتاق هاي محاكمه ي تودرتو با سبك سوررئال و مورد علاقه ي لينچ ... ديوان كوتاه قد در تمسخر نژاد انساني ... عروسك گرداني آنان و تسليم كاراكترهاي قصه اش...
نمود آن در جاده مالهالند بسيار دقيق تر و برنامه ريزي شده تر است. تلفنهاي بي ارتباط... صحبت هاي كوتاه و بي اهميت ... سلسله مراتب بي شماري از صاحب منصبان... سكس و خشونت و گسستگي ارتباط !
مشاهده مي كنيم كه دنياي فيلم هاي او بي شباهت به دنياي رمان هاي كافكا نيست !
رامین: راجر ابرت در مورد Mlholland Dr. گفته بود:( Mlholland Dr. مثل memento نيست كه اگرخوب و بادقت تماشايش كني بتواني به توضيح دادنش اميدوار باشي . توضيحي در كار نيست)
حرفش كاملا درست است. Mlholland Dr.فيلمي نيست كه بتواني با يكي دو بار ديدن از ان سر در بياوري.اين فيلم را بايد ده پونزده بار ببيني تا بتواني داستانش را براي ديگران تعريف كني و تمام رازها و نكته هايش را پيدا ودرك كني.(البته من خودم فيلم را دو بار ديدم و يك بار هم مرورش كردم و براي درك بيشترش چند نقد خوب بود هم درباره اش خواندم).
Mulholland Dr يكي از عجيب و غريب ترين فيلم ها يا عجيب و غريب ترين فيلمي بود كه تا به حال ديده بودم.
فيلم از دو بخش تشكيل شده:بخش اول كه تماما رويا وكابوس است مجموعه اي است از يك داستان ثابت در مورد دختري كه به خاطر تصادف حافظه خود را از دست داده و با بتي اشنا ميشود .بتي هم به او كه خود را ريتا معرفي كرده كمك مي كند تا حافظه اش را دوباره بدست بياورد.ولي در ميان اين ماجرا چند داستان ديگر هم مي بينيم كه بي ربط به داستان اصلي هستند و ما دليل وجود ان ها را تا ان لحظه ني دانيم. مثل داستان مردي كه به همراه دوستش در رستوراني است و كابوسش را كه وجود موجودي وحشتناك در پشت همين رستوران است را براي دوستش شرح مي دهد ويا دزدي كه براي به دست اوردن كتاب سياه مجبور به كشتن چند نفر مي شود.
از ظاهر فيلم به نظر مي ايد كه با فيلم بسيار پيچيده اي طرفيم اما اصل ماجرا كه بخش دوم فيلم هم هست خيلي ساده است:روزي كاميلا به دايان كه هردو همجنس باز هستند مي گويد كه ديگر حاضر به ادامه رابطه با او نيست و با اقاي كارگرداني به نام ادام كشر اشنا شده و به او علاقه مند شده است. دايان شديدا از اين حرف ناراحت شده ولي ان را جدي نمي گيرد تا به مهماني كه كاميلا ترتيب داده مي رود و در انجا كاميلا و ادام كشر خبر ازدواج شان را به همه اعلام ميكنند.دايان شديدا افسرده مي شود و به خاطر فشاري كه بر او وارد ميشود به قاتلي پولي مي پردازد تا كاميلا و ادام كشر را بكشد . قاتل هم به او ميگويدكه وقتي كار انجام شد كليدي ابي در خانه اش مي بيند.بعد ها دايان دچار عذاب وجدان شديدي ميشود كه موجب اختلالات رواني او و ديدن كابوس ها و رويا هايي ميشود كه بخش اول فيلم هم هست.اين رويا ها در حقيقت تركيبي است از چيزهايي درهم و برهم از افرادي كه اطرافش ديده و چيزهايي كه دوست دارد اتفاق بيفتد و او ان ها را در رويا به وجود مي اورد.در اخر هم تحت فشار رواني شديد و ديدن چيزهاي عجيب و غريب خود كشي ميكند.
جالب ترين نكته و چيزي كه باعث لذت بردن از فيلم ميشود اين است كه هرچه در روياي دايان ميبينيم در بخش واقعيت در گوشه و كناري هست و پيدا كردن ان ها مي تواند خيلي لذت بخش باشد و هر چه بيشتر فيلم را ببيني نكات بيشتري در اين رابطه كشف ميكني . بخشي ازاين ها پيدا كردنشان راحت و اسان است.مثل: كاميلا كه در رويا همان ريتا است ادام كشر كه هم در واقعيت و هم در رويا كارگردان است مادر ادام كشر به نام كوكو كه در رويا سرايه دار خانه بود شخصيت قاتل كه در واقعيت از دايان پول گرفته تا لورا و ادام كشر را بكشد و در رويا هم دزدي است كه به دنبال كتاب سياه ميگردد و...
بخش ديگر هم چيزهايي بودن كه فهميدنشان نياز به دقت و چند بار ديدن فيلم دارد مثل:شخصيت كابوي كه در رويا كارگردان را تهديد ميكند و در واقعيت لحظه اي در مهماني ديده مي شود كليد ابي كه در رويا كليد مكعبي است كه ريتا و بتي به داخل ان فرو ميروند و در واقعيت كليدي است كه قاتل ان را به نشان كشته شدن كاميلا و ادام كشر در خانه دايان ميگذارد قهوه اسپرسو كه در رويا يكي از برادران كاستيلاني ان را ميخورد و ان را تف ميكند و در واقعيت دايان در مهماني قهوه اسپرسو ميخورد و به خاطر خاطره ي بدي در ذهنش دارد در رويا نيز طعم قهوه بد است پسر جواني كه كابوس موجود پشت رستوران را براي دوستش تعريف ميكند و در واقعيت در همان رستوران لحظه اي ديده ميشود و...
Mulholland Dr. يك فيلم سورئاليستي-لينچي واقعي است و در نوع خودش و فيلم هاي شبيه اش كه كم هم هستند (به عنوان مثال فيلم stay كه به نظر من فيلم خوبي نبود)تك است و تك هم مي ماند.
فيلم از جنبه هاي فني و تكنيكي هم عالي است. صدا گذاري و موسيقي كه مانند بقيه فيلم هاي لينچ حرف ندارد و كارگرداني هم يكي از بهترين كارگرداني هايي بود كه تا به حال ديده بودم.ديويد لينچ بيخود برنده بهترين كارگردان جشنواره كن و نامزد بهترين كارگرداني اسكار نشده بود.كارگرداني لينچ پر از ايده هاي نو است.فضاي سنگين و وهم الود فيلم بي نظير است.دكوپاژ حركت هاي دوربين هم همين طور .بعضي قسمت هاي فيلم هم اوج قدرت لينچ را نشان ميدهد مثل جايي كه مرد جوان ودوستش براي انكه ببينند ايا موجودي پشت رستوران است يا نه به ان سمت حركت ميكنند و ناگهان موجود (كه به نظر زني وحشتناك است)ظاهر ميشود ومن با اينكه حدود 10بار ان صحنه را ديدم لاز هم شوكه ميشوم.
لينچ در فيلمش رويا و واقعيت را در هم ني تند و مي گويد واقعيت مي تواند رويا باشد و رويا هم واقعيت .
Mulholland Dr. به نوعي تكميل كننده ي تمام كار هاي لينچ (به جز داستان سرراست/داستان استريت)است.بعضي هم فيلم را شماره دو lost highway ميدانند. Mulholland Dr.اوج پختگي لينچ در سبك مورد علاقه اش است و نشان دهنده ي قدرت بي حد و مرز اوست.
جالب است بدانيد Mulholland Dr. ابتدا قرار بود سريالي براي شبكه abc باشد ولي وقتي لينچ اولين قسمت را به abc فرستاد ان ها كار را قبول نكردند و لينچ هم اعلام كرد كه ديگر تمايلي به كار در تلويزيون ندارد.
محمد
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388